درود بر شما دوستان.به وبلاگ خودتون خوش اومدید.به دلیل بالا بودن تعداد عکسها لطفا اندکی شکیبا باشید تا عکسها به طور کامل لود شوند.ولی این تاخیر در بازدیدهای بعدی از بین خواهد رفت.اگر پس از خواندن مطالب برای ما یادگاری هم بنویسید از شما سپاسگزارم..قالب این وبلاگ در تمام نسخه های اینترنت اکسپلورر و اپرا به طور کامل اجرا خواهد شد ولی ممکن است در مرورگر فایر فاکس با مشکلاتی روبرو شوید.امیدوارم لحظات خوشی را در این وبلاگ سپری کنید شعر و عکس هنری

شعر و عکس هنری


آموزش دفاع شخصی ! آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
سریال آشنایی با مادر
4 فصل کامل با زیر نویس فارسی !!
نسخه خانگی و کامپیوتری DivX
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
1388/11/01

بزرگترین ابر پست جملات فانتزی

خط خطی شده بدست: میلاد



دوستان این صفحه رو توی کامپیوترتون ذخیره کنید و به عنوان یادگاری از ما نگه دارید
راستی قبل از اینکه شروع به خوندن کنید نظرتون رو راجع به این "ابر پست جملات فانتزی" بیان کنید

بنام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید

اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم
گرچه این دنیا ندارد اعتباری این را نوشتم تا بماند یادگاری

سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل

روز اول گل سرخی برام اوردی گفتی برای همیشه دوستت دارم روز دوم گل زردی برایم اوردی گفتی دوستت ندارم روز سوم گل سفیدی برایم اوردی و سر قبرم گذاشتی و گفتی منو ببخش فقط یه شوخی بود

بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم

چقدرعجیبه که تا مریض نشی کسی برات گل نمی یاره تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه تا فریاد نکشی کسی به طرفت برنمی گرده تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمی یاد و تا وقتی نمیری کسی تورو نمی بخشه

هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود اگر کسی تو را آنطورکه میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعی کسی است که دستهای تورابگیردولی قلب تورالمس کند بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگزبه اونخواهی رسید

زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشک به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

با سیم نازمژه هات یه عمره گیتارمی زنم نگاهتو کوک نکنی من خودمودارمی زنم چشمات اگه رو پنجرم طرحه ستاره نزنند دست خودم نیست دلمو به درودیوارمی زنم تواگه نباشی من مثل اون پسرکی که گمشده گوشه کوچه می شینم ازغم تو زارمی زنم


زندگی همچون کلافی پیچ در پیچ است که اولش پیچ است وآخرش هیچ است

عجب معلم بدی است این طبیعت که اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد

بنام انکه اشک راآفرید تا آتش جنگلهای عشق را خاموش کند

هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند

دوست دارم زیر بارون گریه کنم می دونی چرا؟ چون کسی اشکهامو نمی بینه حتی تو عزیزم

ای بسته به تارو پودم من لایق عشق تو نبودم عشقی که نهفته در دلم بود در راه محبت تو کم بود

سکوت تنها دوستی است که هرگز خیانت نمی کند

عشق دو دستی تقدیم نمی شود پس برای انکه به دستش بیاری کوشش کن

هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هرگز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را

عشق تنها میکروبی است که از راه چشم سرایت می کند

شمع سوزان توام اینگونه خاموشم نکن در کنارت نیستم اما فراموشم نکن

اگر در خواب می دیدم غم روز جدایی را به دل هرگز نمی دادم خیال اشنایی را

یه دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی میکرد .این دختره یه دوست پسری داشت که عاشقه اون بود.دختره همیشه می گفت اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده. وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره. بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو. پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشمای من باش

نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

پرسید :به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس
پرسید :پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز
پرسیدم :تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست

همیشه به من می گفت زندگی وحشتناک است ولی یادش رفته بود که به من می گفت تو زندگی من هستی روزی از روزها از او پرسیدم به چه اندازه مرا دوست داری گفت به اندازه خورشید در اسمان نگاهی به اسمان انداختم دیدم که هوا بارانی بود و خورشیدی در اسمان معلوم نبود شبی از شبها از او پرسیدم به چه اندازه مرا دوست داری گفت به اندازه ستاره های اسمان نگاهی به اسمان انداختم دیدم که هوا ابری بود وستاره ای در اسمان نبود خواستم برای از دست دادنش قطره ای اشک بریزم ولی حیف تمام اشکهایم را برای بدست اوردنش از دست داده بودم

هر وقت که دل کسی رو شکستی روی دیوار میخی بکوب تا به یادت باشه که دلشو شکستی هر وقت که دلشو بدست اوردی میخ را از روی دیوار در بیار اخه دلشو بدست اوردی اما چه فایده جای میخ که رو دیوار مونده

روزی تمام احساسات آدمی گرد هم جمع می شن و غایم موشک بازی میکنن دیوانگی چشم میذاره همه می رن غایم میشن تنبلی اون نزدیکا غایم میشه حسادت میره اون ور غایم میشه عشق می ره پشت یه گل رز دیوانگی همه رو پیدا می کنه به جز عشق حسادت عشق رو لو میده و به دیوانگی میگه که رفت پشت گل رز عشق نمیاد بیرون دیوانگی هرچی صدا می زنه عشق بیا بیرون دیوانگی هم یه خنجر ور میداره همینطور رز رو با خنجرش می زنه تا عشق پیدا بشه یک دفعه عشق میگه آخ چشمو کور کردی دیوانگی اشک می ریزه به دست و پای عشق بهش می گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاری بگی من انجام میدم عشق فقط یک چیز از اون می خواد بهش می گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد دیوانگی هم درد عشق کور شد و بس

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم

اگه یکی رو دیدی وقتی داری رد میشی بر می گرده ونگات می کنه بدون براش مهمی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میرفتی بر می گردو با عجله میاد به سمتت بدون براش عزیزی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر می گردو نگات می کنه بدون واسش قشنگی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه می کنی میاد با هات اشک می ریزه بدون دوستت داره
دروغ و خیانت رو هک کن__ از انسانیت کپی بگیر و سند توآ ل کن__ با صداقت و وفا و معرفت چت کن__ از زیباترین خاطره زندگی وب بگیر__تو پروفایل قلبت یه قلبه تیر خورده بذار و بگو عاشق عشق هستی__و عاشق عشق باشین_در مسنجر قلبت عشق رو اد کن __وبه احساسات زیبایی پی ام بده__غم رو دیلت کن__و واژه بدی رو رینیم کن__برای غرورت آف بزار و بگو بشینه آخه (دنیا دو روزه)

واسه شکستن یه دل فقط یه لحظه وقت می خواد.اما واسه اینکه از دلش در بیاری شاید هیچ وقت فرصت نداشته باشی... میشه مثل یه قطره اشک بعضی ها رو از چشمت بندازی ، ولی هیچ وقت نمی تونی جلوی اشک وبگیری که با رفتن بعضی ها از چشمت جاری میشه
زندگی گل سرخی است که گلبرگهایش خیالی و خارهایش واقعی است .

سادگی را دوست دارم چون با صداقت است هیچ دروغی درآن راه نداردمانندکودکی است که با چشمان معصوم اش به همه نگاه میکند وبا معصومیت اش هزاران حرف به دنیا میزند

زندگی کتابی است پرماجرا ، هیچگاه آنرا به خاطر یک ورقش دور مینداز

بخشندگی را از گل بیاموز، زیرا حتی ته کفشی که لگدمالش می‌کند را هم خوش بو می‌کند

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت به انتظار آمدنش نشستم وقتی دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم وقتی اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن

عشق نمی پرسه اهل کجایی ، فقط میگه تو قلب من زندگی می کنی . عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط میگه همیشه با من هستی .عشق نمی پرسه که دوستم داری فقط میگه : دوستت دارم

درشهرعشق قدم میزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خیلی تعجب کردم تاچشم کارمی کردقبربودپیش خودم گفتم یعنی این قدرقلب شکسته وجودداره؟یکدفعه متوجه قلبی شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهای روی قبرراکنارزدم که براش دعاکنم وای چی میدیدم باورم نمیشه اون قلبه همون کسیه که چندساله پیش دله منو شکسته بود

سرکلاس دو خط سیاه موازی روی تخته کشید!! خط اولی به دومی گفت ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم ..!! دومی قلبش تپید و لرزان گفت : بهترین زندگی!!! در همان زمان معلم بلند فریاد زد : " دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند مگر آنکه یکی از آن دو برای رسیدن به دیگری خود را بشکند !!

عشق تنها برای یک بار می اید و برای تمام عمرش می اید عشق همان بود که به تو ورزیدم حقیقتا همان یک بار حقیقتا همان یک بار و از بس بدان اویختم تا همیشه همه ی زندگی ام با ان بیش خواهد رفت بس تا همیشه عا شقت می مانم

اگه روزی شاد بودی، بلند نخند که غم بیدار نشه و اگه یه روز غمگین بودی، آرام گریه کن تا شادی ناامید نشه اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم هیچ گاه برای امدنت باران را بهانه نمی کردی رنگین کمان من

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شاید هیچ وقت ،هیچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد

روی تخته سنگی نوشته شده بود: اگر جوانی عاشق شد چه کند؟ من هم زیر آن نوشتم: باید صبر کند. برای بار دوم که از آنجا گذر کردم زیر نوشته ی من کسی نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بی حوصلگی نوشتم: بمیرد بهتر است. برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم. انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد. اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم...

هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند

بچه بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم نهایت هر چیزی همین 10 تا بود از بابا بستنی که می خوا ستم10 می خواستم مامانو 10 تا دوست داشتم خلا صه ته دنیا همین 10 تا بود و این 10 تا خیلی قشنگ بود حالا نمی دونم که دنیا چقدره نهایت دوست داشتن چندتاست ده تا بستنی هم کفافمو نمی ده خیلی هم طمعه کار شده ام اما می خوام بگم دوستت دارم می دونی چقدر؟ به اندازه همون ده تای بچگی

انقدر از زندگانی دلگیر و دلسردم که روزی اگر بمیرم مر گ خود را جشن می گیرم

زندگی شهد گلی است که زنبور زمانه می مکدش انچه می ماند عسل خاطره ها ست

همیشه کسی رو انتخاب کن که اونقدر قلبش بزرگ باشه که نخواهی برای اینکه تو قلبش جا بگیری خودت رو کوچک نکنی

به چشمانت بیاموز ؛که هرکس ارزش دیدن نداردبه دستانت بیاموز ،که هرگل ارزش چیدن نداردبه قلبت بیاموز که هر کس کنج آن جایی ندارد

اگر مدیر بودم یکی از شرایط ثبت نام را عشق می گذاشتم اگر دبیر ریاضی بودم عشق را با عشق جمع می کردم اگر معمار بودم قصری از عشق می ساختم اگر سارق بودم فقط عشق می دزدیدم اگر بیمار بودم تنها شربتی که می نوشیدم فقط شربت عشق بود اگر درجه دار بودم فقط به عشق سلام می دادم اگر پلیس بودم هرگز عشق را جریمه نمی کردم اگر خلبان بودم در اسمان عشق پرواز می کردم اگر دبیر ورزش بودم به بچه ها می گفتم با عشق نرمش کنید اگر خواننده بودم فقط از عشق می خواندم اگر ناخدا بودم همیشه در ساحل عشق لنگر می انداختم اگر نجار بودم عشق را قاب می گرفتم

زندگی چیست؟ زندگی مانند اتوبوس شلوغی است که جایی برای نشستن نیست و وقتی خلوت میشود و می خواهی بشینی راننده داد می زند پیاده شوید اخر خط است

در غرور اشک من همیشه یاد تو بود در سکوت سینه فریاد تو بود

چشم وقتی زیباست پرازاشک باشد اشک وقتی زیباست برای عشق باشد عشق وقتی زیباست برای توباشد تووقتی زیبا هستی که برای من باشی و ما هنگامی زیبا هستیم که برای هم باشیم

در این دنیا نکردم من گناهی
فقط کردم به چشمانت نگاهی
اگر باشد نگاه من گناهی
مجازاتم بکن هر طور که خواهی

زندگی دو روز است یه روز با تو یه روز برعلیه تو ان روز که با توست مغرور نشو ان روزکه برعلیه توست نا امید نشو

می گن قسمت ٬ گفتم نه خواستن ٬ می گن قسمت نباشه خواستن بی ارزشه٬گفتم خب نمی خوام تا قسمت بی ارزش بشه اما...قسمت لعنتی!من خواستم که نخواهم اما نشد و خواستم ٬ ولی قسمت نخواست ومن ازقسمت شکست خوردم وقسمت با ارزش شد و من..

به من میگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگویی بمیر می میرم . . . . . . . باورم نمی شد . . . . فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم بمیر . . . ! سالهاست که در تنهایی پژمرده ام.کاش امتحانش نمی کردم

دختره از پسره پرسید من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داری؟گفت نوچ؟گفت اگه بمیرم برام گریه میکنی؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هیچی نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نیستی زیبا ترین هستی.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بمیری برات گریه نمیکنم چون من هم می میرم

می رسد روزی که بی من روزها رو سر کنی
می رسد روزی که مرگ رو باور کنی
می رسد که تنها در کنار قبر من
شعر های کهنه ام رامو به مو از بر کنی


عشق از دوستی پرسید : تفاوت من وتو در چیه ؟ دوستی گفت : من دیگران را باسلامی آشنا می کنم و تو با نگاهی . من آنها را با دروغ جدا می کنم و تو با مرگ

هیچ وقت دل به کسی نبند چون این دنیا اونقدر کوچیکه که توش دوتا دل کنار هم جا نمیشه... ولی اگه دل بستید هیچ وقت ازش جدا نشو چون این دنیا اوقدر بزرگه که پیداش نمی کنی

وقتی کوچیک بودیم دلمون بزرگ بود ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم ............کاش کوچیک می موندیم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد هم که می زنیم باز کسی حرفمون رو نمیفهمه

همیشه فکر کن تو یه دنیای شیشه ای زندگی میکنی. پس سعی کن به طرفه کسی سنگ پرتاب نکنی چون اولین چیزی که میشکنه دنیای خودته

سیب سرخی رابه من بخشید و رفت ، عاقبت برعشق من خندید ورفت ، اشک درچشمان سردم حلقه زد ، بی مروت گریه ام رادید و رفت

خیلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه ... خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی ... خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری ... خیلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبریک بگن ، جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای ... خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوست نداره ... خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی ، اما اون بگه : دیگه نمی خوامت

جیرجیرک به خرس گفت: دوست دارم، خرس میگه: الان وقت خواب زمستانیمونه، بعد صحبت می‌کنیم. خرس رفت خوابید ولی نمی‌دونست که عمر جیرجیرک فقط سه روزه

هر وقت خواستی بدونی کسی دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببینی اگه نگات کرد عاشقته.اگه خجالت کشید بدون برات میمیره.اگه سرشو انداخت پایین و یه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو میمیره و اگر هم خندید بدون اصلا دوست نداره

معرفت را باید از سیگار یاد بگیرید , با اینکه که میدونه بعد از اینکه تموم شد زیر پا لهش می کنی ولی بازم تا آخرش به پات می سوزه

سنگ قبر من بنویسـید خسته بود اهــل زمین نبود نـمازش شــکســته بود بر سنگ قبر من بنویسید شیشه بود تـنها از این نظر که سـراپا شـکســته بود بر سنگ قبر من بنویســـــــید پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسـته بود بر سنگ قبر من بنویســید این درخت عمری برای هر تبر و تیشه، دســــته بود بر سنگ قبر من بنویســــــید کل عمر پشت دری که باز نمی شد نشسته بود
گفتی عاشقمی، گفتم دوستت دارم. گفتی اگه یه روز نبینمت میمیرم، گفتم من فقط ناراحت میشم. گفتی من بجز تو به کسی فکر نمی کنم، گفتم اتفاقا من به خیلی ها فکر می کنم. گفتی اگه بری با یکی دیگه من خودمو می کشم، گفتم اما اگه تو بری با یکی دیگه، من فقط دلم میخواد طرف رو خفه کنم. گفتی ... ، گفتم... . حالا فکر کردی فرق ما این هاست؟ نه! فرق ما اینه که: تو دروغ گفتی، من راستش

دوست عزیز نگاهی به طبیعت می اندازم و چیزی که قابل ستایش تو باشد نمیابم پس ناچار به قلبم رجوع میکنم و آن را با خنجر محبت میشکافم و قطره خونی را به عنوان سلام تقدیمت می نمایم امیدوارم که پذیرا باشی

اگر ماه بودم به هر جا که بودم سراغ تو را از خدا می گرفتم اگر سنگ بودم به هر جا که بودی سر رهگذار تو جا می گرفتم اگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی بر لب باممان می نشستی اگر سنگ بودی به هر جا که بودم مرا می شکستی، می شکستی

من از کجای تو شروع شدم در امتداد لحظه ای که امتداد تو بود از درون تو گذشتم، در درون تو زاده شدم چون حوا که از دنده ی آدم بیرون آمد خودم را تنها یافتم میان فاصله ای از خودم، تا سایه های تو *** غم هایم آشنا با من نفس می کشند با حادثه های معمول از حوادث عبور می کنند از فضاهای رنگی به جستجوی بیرنگی آهنگ بی صدای بودن، بودم یا طنین ترانه ای در دور *** کلاه تو بزرگ بود و پر سایه و من و سبزهای کوچک، در انتظار نور سوار بر خیالات خودم بودم که بادی وزید و پلکهایم در افق گم شد با سکوت *** در چشمانت سؤالی بود نوری که از مردمکهایت می ریخت پریدن پرنده ای از میان پلکهایت در چشمانت سوال... و من که بی تفاوت از کنارت عبور کردم

خدایا من در کلبه ی حقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریای خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خود نداری.

من عاشق چشم توام تو مبتلای دیگری دارم به تقدیر خودم عمری عادت میکنم گفتی محبت کن برو باشه خداحافظ ولی رفتم که تو باور منی دارم محبت میکنم .

عشق با هم زیر باران ایستادن و خیس شدن نیست عشق ان است که یکی برای دیگری چتری شود و او هیچگاه نفهمد که چرا خیس نشد.

بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه ی عشق تر است.

تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب بدین سان خوابهارا با تو زیا میکنم هر شب تویی این کاه را چون کوه میسازد چه غوغایی در این دشت بر پاست امشب چه پیچ و تابی دراد این اتش که من این پیچ و تاب را تماشا میکنم هر شب کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی که من این واژه رو منی میکنم هر شب.

روزی روزگاری، اهالی یک دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان

دوستت دارم اما نه به اندازه ی بارون ، چون یه روز بند میاد . دوستت دارم اما نه به اندازه ی برف ، چون یه روز آب می شه . دوستت دارم اما نه به اندازه ی گل ، چون یه روز پژمرده می شه . دوستت دارم به اندازه ی دنیا ، چون هیچ وقت تموم نمی شه

زندگی مثل یه جاده است ، من و تو مسافراشیم ، قدر لحظه ها رو بدونیم ، ممکنه فردا نباشیم

با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم بودی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.

هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست و دلم بس تنگ است بی خیالی سپر هر درد است باز هم می خندم آن قدر می خندم که غم از روی رود

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی...
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد
گفت طولی نکشد نیز تو خاموش شوی

میدونی فرق لبخند تو با لبخند من چیه ؟ تو وقتی شادی میخندی،من وقتی تو شادی میخندم

به همه لبخند بزن اما با یک نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به یک نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت همیشه برای یه نفر باشد

در دنیای بچه ها هر کی زودتر بگه دوستت دارم برنده هست ولی در دنیای بزرگتر ها هر کی زودتر بگه دوستت دارم بازنده است

براش بنویس دوستت دارم آخه میدونی.آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفها شونو از یاد میبرن ولی یه نوشته ، به این سادگیها پاک شدنی نیست.اگرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره...ولی بنویس...

یکى از استادان رشته ى فلسفه ، در یکى از دانشگا هها وارد کلاس درس مى شود و به دانشجویان می گوید می خواهد از آنها امتحان بگیرد ، بعدش صندلى اش را بلند می کند و می گذارد روى میزش ، و می رود پاى تخته سیاه ، و روى تابلو ، چنین مى نویسد : ثابت کنید که اصلا این " صندلى " وجود ندارد ! دانشجویان ، مات و منگ و مبهوت ، هر چه به مغز شان فشار می آورند و هر چه فرضیه ها و فرمول هاى فلسفى و ریاضى را زیر و بالا می کنند ، نمى توانند از این امتحان سر بلند بیرون آیند . تنها یک دانشجو ، با دو کلمه ، پاسخ استاد را می دهد . او روى ورقه اش می نویسد : کدام صندلى ؟؟

دیشب فرشته ای فرستادم تااز تو مواضبت کنداماوقتی رسید توخواب بودی زود برگشت وگفت هیچ فرشته ای نمی تواند مواظب فرشته ای دیگر باشد

ای تماشایی ترین مخلوق خاکی در زمین! آسمانی میشوم وقتی نگاهت میکنم

چه زیبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذیرفتی! چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه کودکانه ! همه چیزم شدی ! چه زود ! به خاطره یک کلمه مرا ترک کردی ! چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم ! چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد! چه بیرحمانه! من سوختم

عشق یعنی پاکی و صدق و صفا خود شناسی حق شناسی از وفا عشق یعنی دور بودن از خطا بنده بودن خلوت دل با خدا عشق یعنی نفس را گردن زدن پاک و طاهر گشتن روح و بدن عشق یعنی صیقل زنگار دل دیدن اسرار غیب در جام دل

عشق با غرور زیباست ولی اگر عشق را به قیمت فرو ریختن دیوار غرور گدایی کنی... آن وقت است که دیگر عشق نیست صدقه است

حقیقت نه با شنا کردن بلکه با غرق شدن کشف می شود شنا کردن حادثه ایست که در سطح اتفاق می افتد غرق شدن تو را به اعماق بی انتها می برد

سه چیز در زندگی هیچگاه باز نمی گردند: زمان، کلمات و موقعیت ها. سه چیز در زندگی هیچگاه نباید از دست بروند: آرامش، امید و صداقت. سه چیز در زندگی هیچگاه قطعی نیستند: رؤیا ها ، موفقیت و شانس . سه چیز در زندگی از با ارزش ترین ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان

وقتی خاطره های آدم زیاد میشه دیوار اتاقشون پر عکس میشه اما همیشه دلت واسه اونی تنگ میشه که نمیتونی عکسشو به دیوار بزنی

وقتی که به دنیا اومدم صدایی در گوشم طنین افکند و گفت من تا آخرین لحظه عمرت با تو هستم گفتم تو کیستی گفت من غمم: پیش خود خیال کردم که غم عروسکی هست که من با اون بازی کنم اما الان که فکرشو میکنم میبینم من بازیچه ای هستم به دست غم

با هزار و یک ترفند شاخه گلی مصنوعی را در میان گلهای شاداب گلدانت پنهان کردم، و در دفتر خاطراتت نوشتم: «تو را دوست دارم، خواهم داشت تا زمانی که آخرین گل پژمرده شود...»


دو نفر که همدیگر را خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی توانستند از هم جدا باشند، با خواندن یک جمله معـــروف از هــم جـــدا می شــوند تا یکدیگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار دیگــری همدیگر را نمی بینند. چون هر دو به صورت اتفاقی و به جمله معروف ویلیام شکسپیر بر می خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده دو نفر که همدیگر را خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی توانستند از هم جدا باشند، با خواندن یک جمله معـــروف از هم جدا می شو

چشم هایم را به آسمانی که خدایت در آن است دوخته ام و دستهای خسته ام را سوی او ‏دراز کرده ام و از تو می خواهم که بیایی و مرا از عطر نفسهایت لبریز کنی بیایی و مرا به ‏سرزمین آب های نقره ای ، به سرزمین آرزوها ببری و امشب باز به گذشته مینگرم آنجا ‏که در اوج نا امیدی سر راهم قرار گرفتی و با نگاهت قلب یخ بسته ام را گرما بخشیدی و ‏امشب چون گذشته تمام حرفهایم برای توست آه...پس کی می آیی چشمهای خسته ام ‏انتظار آمدنت را می کشند؟

دستانم بوی گل میداد ,مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند,اما هیچ کس فکر نکرد شاید من گلی کاشته باشم . تقدیم به عشق مغرور من که هیچ گاه این را نخواهد خواند

روزی که به دنیا اومدی داشت بارون می اومد ولی هوا ابری نبود.میدونی چرا؟اون روز فرشته هاداشتن از اون بالا گریه میکردن.چون یکی از اونا کم شده بود.

اخر از عشق تو ساکن در کلیسا میشوم
میکشم با از مسلمانی یهودا میشوم
میروم ثابت نشینم همچو نوح
یا به ساحل میرسم یا غرقه دریا میشوم


یا رب این شهر چه شهریست که صد یوسف دل
به کلافی بفروشند و خریداری نیست
فکر بهبود خود ای دل بکن از جای دگر
که در این شهر طبیب دل بیماری نیست

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم
چون مزرعه تشنه به باران برسیم
یا من برسم به یار یا یار به من
یا هردو بمیریم و به پایان برسیم

یادته یه روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده ...گفتم اگه بارون نیامد چی؟ گفتی اگه چشمای تو بباره اسمون گریش میگیره ...گفتم :یه خواهش دارم وقتی اسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار - گفتی به چشم ...حالا من دارم گریه می کنم و آسمون نمی باره ........تو هم اون دور دورا ایستادی به من می خندی .

یک بار برای دیدن دریا قدم به ساحل گذاشتی... اما امواج دریا هزاران بار برای بوسیدن قدمگاهت تا روی ساحل پیش آمدند. دلم برات تنگ میشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه میزنم

عاشق هرکس شدم او شد نصیب دیگری
دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجری
من سخاوت دیده ام دل را به هرکس می دهم
شرم دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام

همیشه وقتی که گریه می کنی اونی که ارومت می کنه دوستت داره اما اونی که با تو داره گریه

زندگی آب راه‌ایی است به نام وفا... میریزد به جویی به نام صفا... میرود به رودی به نام عشق... میرسد به دریایی به نام وداع..

غروب شد....خورشید رفت ....افتابگردان دنبال خورشید می گشت ... ناگهان ستاره ای چشمک زد .. افتابگردان سرش را پایین انداخت اری گلها هرگز خیانت نمی کنند


نظر یادتون نره

1388/10/29

عکس عکس و باز هم عکس

خط خطی شده بدست: میلاد

1388/10/29

عکس فانتزی

خط خطی شده بدست: میلاد

سلام. به خاطر پیشنهادهای فراوانی که از طرف دوستان شد  تصمیم بر این شد که از این پس  بیشتر عکسهای فانتزی و رویایی توی وبلاگ آپلود بشه.ولی هر عکسی باید واقعا زیبا باشه تا توی وبلاگ گذاشته بشه.این هم از اولین عکس ... 


1388/06/27

بخواب دیدم خود را

خط خطی شده بدست: میلاد

تا آب شدم سراب دیدم خود را

                                       دریا چو شدم  حباب دیدم خود را

آگاه شدم غفلت خود را دیدم

                                       بیدار  شدم  بخواب دیدم  خود را

1388/06/20

یکی دیگر از شاهکارهای فاضل نظری

خط خطی شده بدست: میلاد

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!

1388/06/20

دوبیتی دوبیتی و دو بیتی

خط خطی شده بدست: میلاد

شبی تا صبح تنها گریه کردم

تمام سوز دل را گریه کردم
سوار موج دریا بودی ای ماه!

کنارت روی شنها گریه کردم

گل ما ,اعتقاد عشق این است

بهار تو بهار اخرین است
دلی که خالی از مهر تو باشد
حسابش با کرام الکاتبین است

ای کاش محبت اثری داشته باشد

معشوقه ز عاشق خبری داشته باشد
کو خنجر تیزی که شکافد جگرم را
از بحر رفیقی  که صفت داشته باشد


1388/06/15

تا کور شود هر آنکه نتواند دید

خط خطی شده بدست: میلاد


از طعنه جاهلان نخواهم ترسید
بر خنده این زمانه خواهم خندید
من بر سر عشق پاک خود میمانم
تا کور شود هر آنکه نتواند دید

1388/06/10

پشیمان

خط خطی شده بدست: میلاد

اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن
اعتمادی است که بر مردم دنیا کردم
پیش از این مردم دنیا دلشان درد نداشت
خودمانیم , زمین این همه نامرد نداشت

1388/06/05

معروفترین و محبوب ترین جملات دکتر شریعتی

خط خطی شده بدست: میلاد

چه قدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدنها که به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است!!!

هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود هر لحظه دردی سر بر می‏دارد و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏کند این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏اش چه اندازه است؟
بیایید سالهای زنده بودن را دربیداری بگذرانیم ،چون سالهای زیادی را به اجبار باید خفت

1388/05/05

باغبان

خط خطی شده بدست: میلاد

 


عشق یعنی شب نشینی با خدا
گفتگو با ناله اما بی صدا
عشق پر تاب گلی از سوی دوست
هر کجا باشد دلم همراه اوست
باغبان درب را نبند من فرد گلچین نیستم
من اسیر یک گلم دنبال هر گل نیستم

1388/05/03

سلطان غمها

خط خطی شده بدست: میلاد

           

  چرا غمها نمیدانند که من سلطان غمهایم  

                                                بیا ای دوست با من باش که من تنهای تنهایم

1388/04/15

عشق

خط خطی شده بدست: میلاد

به ما دروغ می گفتند:
دردها را بزرگ که شوید فراموش می کنید.
درست این است:
زندگی، آنقدر درد دارد که از درد نو،درد کهنه فراموش می شود. 

*************************** 
عشق کلمه ایست که بار ها شنیده می شود ولی شناخته نمی شود.
عشق صداییست که هیچ گاه به گوش نمی رسد ولی گوش را کر می کند.
عشق نغمه ی بلبلیست که تا سحر می خواند ولی تمام نمی شود.
عشق رنگیست از هزاران رنگ اما بی رنگ است.
عشق نواییست پر شکوه اما جلالی ندارد.
عشق شروعیست از تمام پایان ها اما بی پایان است.
عشق نسیمیست از بهار اما خزان از آن می تراود.
عشق کوششیست از تمام وجود هستی اما بی نتیجه.
عشق کلمه ایست بی معنی ولی هزاران معنی دارد.
عشق.........
عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معنی را می رساند ولی معنی آن گفتنی نیست 

********************************** 

امشب به قصه ی من گوش میکنی 

فردا مرا چو قصه فراموش میکنی

1388/04/13

جملات آموزنده

خط خطی شده بدست: میلاد

 دل تاری است که وقتی بشکند بهتر می نوازد

 غرور از فرشته شیطان ، و تواضع از خاک ، انسان می سازد 

 حقیقت رنگ کردن مردم عینکی شدن خود است  

زنی که جواهر است از جواهرات برای خویش بت نمی سازد  

کودکان خوبند اگر خلاف کردند بزرگترها را ادب کنید  

ارزانترین و زیباترین آرایش صورت لبخند است  

در میدان عشق قاتل و مقتول محبوب یکدیگرند

1388/04/12

جملات مشاهیر پیرامون عشق

خط خطی شده بدست: میلاد

 

عشق واقعی نیازی به توصیف ندارد.  "مونژلان"

وقتی که موضوع عشق در کار است پای عقل می لنگد.  "مترلینگ"

وقتی عشق می آید کسی نمی بیند, اما وقتی می رود همه می بینند.   "دوسیون"

عشق اصل همه چیز, دلیل همه چیز و خاتمه همه چیز است.  "لاکوردپ"

عشق گوهری است گرانبها اگر با عفت توام باشد.  "تولستوی"

1388/04/11

شکسپیر 2

خط خطی شده بدست: میلاد

 

ویلیام شکسپیر میگه : زمانی که فکر می کنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یکی یه گوشه دنیا هست که واسه دیدنت لحظه شماری می کنه...

1388/04/09

شکسپیر

خط خطی شده بدست: میلاد

 

شکسپیر میگه: 

مهم نیست که برای کسی که دوست داری غرورت رو از دست بدی ولی این یک فاجعه هست که برای غرورت کسی رو که دوست داری از دست بدی. 

دوستان کلیک روی تبلیغات فراموش نشه

1388/04/08

یک دوبیتی فوق العاده و  یک شعر عاشقانه از فاضل نظری

خط خطی شده بدست: میلاد

 

نه اینکه فکر کنی مرهم احتیاج نداشت

                       که زخم های دل خون من علاج نداشت

                                             تو سبز ماندی و من برگ برگ خشکیدم

                                                               که داغ سینه ی من را درخت کاج نداشت   

********************** 

آئین عشق بازی دنیا عوض شده است

 یوسف عوض شده است ، زلیخا عوض شده است

 سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی

 در عشق سالهاست که فتوا عوض شده است

 خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسیم

  خو کن که جای ساحل و دریا عوض شده است

 آن با وفا کبوتر جلدی که پر کشید

  اکنون به خانه آمده اما عوض شده است

 حق داشتی مرا نشناسی ، به هر طریق

 من همچنان همانم و دنیا عوض شده است  

                                                           دوستان عزیز کلیک روی تبلیغات فراموش نشه

 

1388/04/07

دوبیتی عاشقانه

خط خطی شده بدست: میلاد

 

در مذهب عاشقان قرار دگر است

وین باده ناب را خمار دگر است

هر علم که در مدرسه حاصل گردد

کار دگر است و عشق کار دگر است  

***

در بستر بی رحمی و خون زاده شدم

از اول عمر با جنون زاده شدم

خاکستریم .دست خودم نیست عزیز

ققنوسم از آتش درون زاده شدم   

***

دلبرم اندر خیالم خود نمایی میکند

در فراقش ای دل من بینوایی میکند

او برفت و پشت پا زد بر دل و دنیای من

کار دل را بین که بهرش بیقراری میکند   

 دوستان کلیک روی تبلیغات پایین فراموش نشه

 

1388/04/06

دوبیتی های فوق العاده زیبا و عاشقانه

خط خطی شده بدست: میلاد

 

 جز من اگر عاشق و شیداست بگو
ور میل دلت به جانب ماست بگو
گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو نیست بگو راست بگو

*******************  

پیوسته دلم پر به هوای تو زند
جان در تن من ، نفس برای تو زند
گر بر سر خاک من گیاهی روید
از هر برگی بوی وفای تو زند
 

*******************   

اگر در خواب می دیدم غم و روز جدایی را
به دل هرگز نمی دادم خیال آشنایی را
جدایی تا نیفتد ، دوست قدر دوست کی ، داند
شکسته استخوان داند ، بهای  مومیایی را
  

 

 

دوستان عزیز کلیک روی تبلیغات  بالا فراموش نشه


1388/03/10

دانستن و ندانستن

خط خطی شده بدست: میلاد

   

          آنکس که بداند و بداند که بداند                        

                   اسب خرد از گنبد گردون بجهاند 

   

                               آنکس که نداند و بداند که نداند  

                                        لنگان خرک خوش به منزل برساند 

  

                                                   آنکس که بداند و نداند که بداند  

                                                            بیدار کنیدش که بسی  خفته نماند 

  

                                                                          آنکس که نداند و نداند که نداند 

                                                                                    در جهل مرکب ابدالدهر بماند 

1387/12/12

بهار

خط خطی شده بدست: میلاد

دوستان عزیز به مناسبت نزدیک شدن به بهار خواستم بهتون گل هدیه بدم ولی دیدم راه دوره پس از گلهای باغچه ی خونمون عکس گرفتم و عکسهارو به شما تقدیم میکنم امیدوازم لذت ببرید.عکسهای خوشکلی هستن.برای دیدن عکسها به ادامه ی مطلب بروید. 

ادامه مطلب...

1387/12/11

کاش می شد

خط خطی شده بدست: میلاد

 

کاش میشد عشق را تفسیر کرد 
               خواب چشمان ترا تعبیر کرد
                             کاش میشد در خراب آباد دل 
                                        خانه احساس را تعمیر کرد
                                                  کاش میشد همچو باران بی دریغ   
                                                              لحظه های سبز را تقدیر کرد
کاش میشد تا تمام عشق را 
                 با تمام وسعتش تکثیر کرد
                               کاش میشد اشک را تهدید کرد
                                         مدت لبخند را تمدید کرد
                                                کاش میشد از میان لحظه ها 
                                                               لحظه دیدار را نزدیک کرد

1387/12/10

ای غریبه

خط خطی شده بدست: میلاد

 

یااز خیالم دست بردار ای غریبه
                             یا در سکوتم پای مگذار ای غریبه
                                                       من هم غریبم مثل تو من را در این راه
                                                                            تنها به دست جاده مسپار ای غریبه
از آبی چشم تو دل کندن چه سخت است
                           آری نگاهت را نگه دار ای غریبه
                                                          شعر تو را یکبار دیگر میسرایم
                                                                             شاید که باشد آخرین بار ای غریبه
  

 

 

  ای دوست چندیست که حالت غریبی داری    

ای دوست دل پاک و نجیبی داری 

با وسعت دریای دلت میگویم 

با عشق شباهت عجیبی داری

1387/12/09

عاشقانه

خط خطی شده بدست: میلاد

  

 سلام دوستان امروز یه سری شعر و جملات زیبا نوشتم که شاید شما هم اونها رو شنیده باشید ولی فکر کردم که دوباره خنشون خالی از لطف نباشه.


یک چشم من در غم دلدار گریست
                                چشم دگرم حسود بود و نگریست
چون روز وصال آمد او را بستم
                                   گفتم نگریستی پس نباید نگریست

  


همیشه به یاد داشته باش
تا به فراموشی بسپاری
آنچه را که اندوهگینت میکند.
اما....
هرگز فراموش نکن
به یاد داشته باشی
آنچه را که شادمانت می سازد
 

 

 
تو که بیگانه هستی با سپیدی
تو که دلبستگی هامو ندیدی
در این بازار داغ نا لمیدی
تو را باور کنم با چه امیدی 

 

بر چفت مقبره ی پیر
قفلی میان گره ها و قفلها
دیشب گشوده شد
هیهات!بدبختی چه کسی
آغاز گشته است؟ 

 


ای دوست
 این روزها با هر که دوست میشویم  احساس میکنیم  

آنقدر دوست بوده ایم 

که دیگر وقت خیانت است 

 


من ازنهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانه ی من آمدی برایم چراغ بیاور ای مهربان
و یک دریچه که از آن
به ازدهام کوچه ی خوشبخت بنگرم

1387/12/08

خوشبخت

خط خطی شده بدست: میلاد

((خوشبخت آنهایی که عقلشان پاره سنگ بر میدارد چون ملکوت آسمان مال آنهاست))
                                                                                                    انجیل ماتئوس5_3
((البته  آسمان که معلوم نیست ولی روی زمین حتما مال آنهاست )) 

                                     از داستان "س.گ.ل.ل" از کتاب سایه روشن اثر صادق هدایت


دوستان خوبم خواهش میکنم اگر مطلب بالا رو خوندین نظرتون رو بهم بگید  که واقعا کسانی که عقلشون پاره سنگ بر میداره عرش آسمان یا حداقل روی زمین مال آنهاست؟یا نظر شما چیز دیگه ای هست؟به   نظر من انجیل راست گفته و صادق هدایت خوب اصلاحش کرده که روی زمین حتما مال اونهاست.منتظر نظرتون هستم..................

1387/12/07

شکوه ایران

خط خطی شده بدست: میلاد

 

در این خاک زرخیز ایران زمین

        نبودند جز مردمی پاک دین  

همه دینشان مردی و راد بود

کزان کشور آزاد و آباد بود  

بزرگی به مردی و فرهنگ بود

گدایی در این بوم و بر ننگ بود  

از آن روز دشمن به ما چیره گشت

که ما را روان و خردتیره گشت  

از آن روز این خانه ویرانه شد

که نام آورش مرد بیگانه شد  

بسوزد گرت در آتش جان و تن

به از بندگی کردن و زیستن  

اگر مایه زندگی بندگیست

دوصد بار مردن به از زندگیست 

( فردوسی )

1387/12/07

مردگان

خط خطی شده بدست: میلاد

 

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان نه به دستی
ظرفی را چرک می کنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
و
اندکی سکوت

 

 

 

 ای که دور از من و در قلب منی باخبر باش که دنیای منی
شادیت شادی من غصه ات غصه من
قلب من خانه تو قلب تو خانه من

1387/12/06

زندگی

خط خطی شده بدست: میلاد

 

آری آری زندگی زیباست 

زندگی آتشگهی دیرنده پا بر جاست 

گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست  

ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست

1387/12/06

حرف حساب

خط خطی شده بدست: میلاد

باد ها میوزند ....و شنها را جابجا میکنند

اما صحرا همیشه صحرا میماند...

این است افسانه جاودانگی عشق!!!!
 

 
آری تا زمانه پوستمان را نکنده باید پوست انداخت!!!!!

1387/12/06

اسراف محبت

خط خطی شده بدست: میلاد

 

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری 
(دکتر علی شریعتی)

1387/12/06

علی شریعتی

خط خطی شده بدست: میلاد

 

       آدم وقتی فقیر میشود خوبیهایش هم حقیر میشوند اما کسی که زر دارد یا زور دارد عیبهایش هم هنر دیده میشوند و چرندیاتش هم حرف حسابی بحساب می آیند. 

 (دکتر علی شریعتی)

1387/12/06

دوستی

خط خطی شده بدست: میلاد

 چقدر حقیرند مردمانی که نه جرأت دوست داشتن دارند، نه اراده‌ی دوست نداشتن ، نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن؛ با این حال مدام ادعای عشق میکنند 

                                                              (علی شریعتی)

 

1387/12/04

نفس

خط خطی شده بدست: میلاد

 

روی آن شیشه تبدار تو را " ها " کردم
اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم
حرف با برف زدم سوززمستانی را
با بخار نفسم وصل به گرما کردم
شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد
شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم
عرق سردی به پیشانی آن شیشه نشست
تا به امید ورود تو دهان وا کردم
در هوای نفسم گم شده بودی ای عشق
با سرانگشت تو را گشتم و پیدا کردم
با سرانگشت کشیدم به دلش عکس تو را
عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم
و به عشق تو فرآیند تنفس را هم
جذب اکسیژن چشمان تو معنا کردم
باز با بازدمی اسم تو بر شیشه نشست
من دمم را به امید تو مسیحا کردم
پنجره دفترم امروز شد و شیشه غزل
و من امروز براین شیشه تو را " ها " کردم
آن قدر آه کشیدم که تو این شعر شدی
جای هر واژه ، نفس پشت نفس جا کردم 

لطفا نظر بدهید

1387/12/02

گر به تو افتدم نظر

خط خطی شده بدست: میلاد

 گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو برو  

       شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو 

                  از   پی  دیدن  رخت  همچو  صبا  فتاده ام  

                           خانه به خانه در به در کوُچه به کوچه کو به کو  

                                        میرود از فراق تو خون دل از دو دیده ام  

                                               دجله به دجله یم به یم چشمه به چشمه جو به جو  

                                               دور   دهان   تنگ  تو  عارض  عنبرین   خطت  

                                       غنچه به غنچه گل به گل لاله به لاله بو به بو  

                               ابرو و چشم و خال  تو  صید  نموده مرغ  دل  

                        طبع به طبع دل به دل مهر به مهر و خو به خو  

                   مهر  تو را  دل  حزین  بافته  بر  قماش جان  

              رشته به رشته نخ به نخ تار به تار پو به پو  

        در دل خویش "طاهره" گشت و ندید جز تو را  

 صفحه به صفحه لا به لا پرده به پرده تو به تو 

1387/12/01

غمم

خط خطی شده بدست: میلاد

 

غمم غم بی و غم خوار غمم غم 

 غمم همصحبت و همراز و همدم 

 غمم نهله که من تنها نشینم 

 دست مریضا بارک الله مرحبا غم 

 .....................................................  

 در پی آنم که گر ز دست بر آید   

 دست به کاری زنم که غصه سر آید 

 ..................................................... 

 غم میخوریم و هیچ شکایت نمیکنیم 

 ما را چه غم ز غم که غمت غمگسار ماست

1387/12/01

غم

خط خطی شده بدست: میلاد

در خواب ناز بودم شبی  

 

دیدم کسی در میزند 

 

در را گشودم روی او 

 

دیدم غم است در میزند 

 

ای دوستان بی وفا 

 

از غم بیاموزید وفا 

 

غم با همه بیگانگی 

 

هر شب به ما سر میزند

1387/12/01

زرتشت

خط خطی شده بدست: میلاد

ستیز من تنها با تاریکیست 

 

من برای نبرد با تاریکی شمشیر بر نمیکشم 

 

چراغ می افروزم.... 

 

                            

                                      زرتشت

1387/11/27

ره توشه

خط خطی شده بدست: میلاد

من اینجا بس دلم تنگ است     

و هر سازی که میبینم بد آهنگ است     

بیا ره توشه برداریم       

قدم در راه بی برگشت بگذاریم      

ببینیم آسمان هر کجا آیا      

همین رنگ است...  

 

1387/11/27

عاشقانه ها

خط خطی شده بدست: میلاد

من از سمع تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من

 

 

 

 

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت ازیاد من و تو برود زندگی دیدن یک باقچه از

شیشه ی مسدود هواپیما هاست ..  

 

 

تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب الود

به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی وهنوز سالهاست که در گوش من ارام ارام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد ازارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت ...  

 

 

یا کوچ از این دشت نهان سوز کنیم یا هریکمان جدا جدا کوچ کنیم یا عمر بسوزیم و فراموش

کنیم یا هردو بسوزیم و جهان بوچ کنیم . 

 

 

ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر می زند . 

 

 

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ پرشی دارد اندازه ی عشق زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود زندگی دیدن یک باغچه از شیشه ی مسدود هواپیما ها ست . 

 

 

گفتند حدیث اشنایی جرم است دل بردن و بعد هم جدایی جرم است

فرهاد بلند شد ز قبرش فرمود درمکتب عشق بی وفایی جرم است  

 

 

یه روز شاید یه روز که خورشید گیسوی نقره ای دماوند پیر را نوازش میکند در یک غریو تندر بارانی دریک نسیم نوازشگر بهار وازه ی

لبخند به سرزمین سوخته ی من بازگردد شاید امید کوبه ی در را بفشارد و سپیدی ها تمامی سیاهی ها را پر کند

ان روز بر مردگان نیز سیاه نخواهم پوشید حتی بر عزیزترینشان 

 

 

باپول می توان خانه خرید ولی اشیانه نه رختخواب خرید ولی خواب نه ساعت خرید ولی زمان نه می توان مقام خرید ولی احترام نه

می توان کتاب خرید ولی دانش نه دارو خرید ولی سلامتی نه خانه خرید ولی زندگی نه و باالاخره می توان قلب خرید ولی عشق نه . 

 

 

 

همیشه قصه با بودن یکی و نبودن دیگری اغاز می شود

یکی بود یکی نبود

یکی رفته بود یکی مانده بود

مانده بود و گریه می کرد و غصه می خورد ... 

 

 

 

نگاهم کرد و پنداشتم دوستم دارد نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را دیدم نگاهم کرد دل به او بستم بعدها فهمیدم که فقط نگاهم میکرد 

 

 

نه خطی گوشه ی چشمم نه رنگی بر لب و گونه اتاق خواب من خالی زعطر وحشی پونه دو باره روی تخت من کتاب شعر و خودکارم  

 

 

 

عزیزان لطفا نظر بدهید

1387/11/26

زمستان

خط خطی شده بدست: میلاد

سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت  

سرها در گریبان است  

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و در دیدار یاران را   

نگه جز پیش پا را دید نتواند  

که ره تاریک و لغزان است  

وگر دست محبت سوی کس یازی   

به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است   

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک  

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت  

نفس کاینست پس دیگر چه داری چشم  

ز چشم دور یا نزدیک؟  

مسیحای جوانمرد من!ای ترسای پیر پیراهن چرکین 

هوا بس ناجوانمردانه سردست...آی... 

دمت گرم و سرت خوش باد 

منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم  

منم من سنگ تیپا خورده ی رنجور   

منم دشنام پست آفرینش نغمه ی ناجور  

نه از رومم نه از زنگم همان بی رنگ بی رنگم  

بیا بگشای در بگشای دلتنگم  

حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزد 

تگرگی نیست مرگی نیست  

صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندانست   

من امشب آمدستم وام بگذارم  

حسابت را کنار جام بگذارم  

چه میگویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد؟ 

فریبت میدهد بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست 

حریفا رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است 

سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت 

هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان 

نفسها ابر دلها خسته و غمگین  

درختان اسکلتهای بلورآجین  

زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه  

غبار آلوده مهر و ماه 

                                                       زمستان است

 

 

به یاد اخوان ثالث

1387/11/24

مرده است

خط خطی شده بدست: میلاد

راحت بخواب ای شهر! آن دیوانه مرده است 
در پیله ابریشمش پروانه مرده است 


در تُنگ، دیگر شور دریا غوطه‌ور نیست 
آن ماهی دلتنگ، خوشبختانه مرده است 


یک عمر زیر پا لگد کردند او را 
اکنون که می‌گیرند روی شانه، مرده است 


گنجشکها! از شانه‌هایم برنخیزید 
روزی درختی زیر این ویرانه مرده است 

  
دیگر نخواهد شد کسی مهمان آتش 
آن شمع را خاموش کن! پروانه مرده است

1387/11/23

خداوندا

خط خطی شده بدست: میلاد

خداوندا 

 

 اگر روزی بشر گردی 

 

 ز حال ما خبر گردی 

 

 پشیمان می شوی از قصه خلقت 

 

 از این بودن از این بدعت 

 

 خداوندا  

 

نمی دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا  

 

چه دشوار است 

 

 چه زجری می کشد آنکس که انسان است  

 

و  از احساس سرشار است 

-------------------------------------------

1387/11/23

نشانه

خط خطی شده بدست: میلاد

از باغ می برند تا چراغانی ات کنند  

 تا کاج جشن های زمستانی ات کنند 

پر کرده اند صبح تو را ابرهای تار 

  تنها به این بهانه که بارانی ات کنند 

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند 

   این بار می برند که زندانی ات کنند 

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست 

  از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند! 

ای گل گمان نکن به شب جشن می روی 

 شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند 

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست 

  گاهی نشانه ایست که قربانی ات کنند

1387/11/23

شعری زیبا از فاضل نظری

خط خطی شده بدست: میلاد

پیشانی ام را بوسه زد در خواب هندویی  

                                         شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی 

شاید از آن پس بود که احساس می کردم 

                                        در سینه ام پر می زند شب ها پرستویی 

شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم 

                                        هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی 

از کودکی دیوانه بودم، مادرم می گفت 

                                  از شانه ام می چیده است هر روز شب بویی 

نام تو را می کند روی میزها هر وقت  

                                             در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی 

بیچاره آهویی که صید پنجه شیری است 

                                          بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی 

اکنون ز تو با ناامیدی چشم می پوشم 

                                       اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی 

آینه خیلی هم نباید راستگو باشد

                                       من مایه رنج تو هستم، راست می گویی

1387/11/23

نرگس آتش پرست

خط خطی شده بدست: میلاد

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروخت  

                           با همان چشمی که می زد زخم، مرهم می فروخت 

زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر 

                             داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت 

زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر  

                              مرگ را همچون شراب ناب کم کم می فروخت 

در تمام سالهای رفته برما روزگار   

                                   مهربانی می خرید از ما و ماتم می فروخت 

من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها 

                               گل فروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت

1387/11/23

پروانه های مرده

خط خطی شده بدست: میلاد

پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند؟!

                                      آری، اگر بسیار، اگر کم فرق دارند

شادم تصور می کنی وقتی ندانی

                                           لبخندهای شادی و غم فرق دارند

برعکس می گردم طواف خانه ات را

                                            دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند

من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان

                                       با این حساب اهل جهنم فرق دارند

بر من به چشم کشته عشقت نظر کن

                                      پروانه های مرده با هم فرق دارند!

فاضل نظری

1387/11/23

شب

خط خطی شده بدست: میلاد

باز شب شد چقدر تنهایم@ گفته بودی که شبی می آیم 

کنج این پنجره ها شب همه شب @منم و گریه و های و هایم 

پشت این پنجره ها تا به سحر@ پنجه بر پیکر شب می سایم 

نکند بیهوده عمر خود را@ پشت این پنجره می فرسایم 

نکند بیهوده تکرار شود @قصه ی چشم به راهی هایم 

باز چون دیشب و شب های دگر@ می روم پنجره را بگشایم 

باز شب شد شب و از پنجره ام @همچنان راه تو را می پایم 

باز شب شد و از پنجره ام @همچنان راه تو را می پایم

1387/11/23

مرگ

خط خطی شده بدست: میلاد

 

    

            مرگ از پنجره ی بسته به من می نگرد 

            زندگی از دم در قصد رفتن دارد 

            روحم از سقف گذر خواهد کرد 

            در شب تیره و سرد 

            تخت حس خواهد کرد که سبک تر شده است 

            در تنم خرچنگیست 

            که مرا می کاود 

            خوب می دانم که تهی خواهم شد  

            و فرو خواهم ریخت  

            توده ی زشت و کریهی شده ام 

            بچه هایم از من می ترسند 

            آشنایانم نیز... 

            ...به ملاقات پرستار جوان می آیند...!!!

1387/11/23

یادمان باشد

خط خطی شده بدست: میلاد

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم  

                 گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم 

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست ؛ 

                 گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم 

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم ؛ 

                 وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم 

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ؛ 

                 طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم ... 

 

1387/11/23

سکوت

خط خطی شده بدست: میلاد

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست  

         آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

                  مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

                        در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست

                               آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

                                    بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

                                           بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

                                                مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

                                                      باز می پرسمت از مسئله دوری و عشق

                                                                وسکوت تو جواب همه مسئله هاست 

log